
-

تحلیلی بر شکست لیبرالیسم غربی در غزه
جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴ | منتشر شده در خبرگزاری العالم
تحولات جاری در غزه و مواضع آمریکا به رهبری دونالد ترامپ، چهرهای عریان از تناقض درونی گفتمان لیبرالیسم را آشکار کرده است؛ گفتمانی که در نظریه مدعی دفاع از اصولی چون آزادی، مالکیت و حق حیات است، اما در عرصه عمل با منطق سلطه، این اصول را تعلیق میکند.
طرحهایی مانند کوچ اجباری مردم غزه، که از سوی جریانهای نزدیک به ترامپ و نتانیاهو تبلیغ میشود، نفی عملی اصول بنیادین لیبرالیسم کلاسیک است. جان لاک معتقد بود دولت باید حافظ سه حق طبیعی—زندگی، آزادی و مالکیت—باشد؛ اما در فلسطین غزه، همه این حقوق بهطور عریان نقض شدهاند.
ترامپ در پی تحمیل یک نظم ژئوپلیتیکی است که نه بر اساس اراده ملتها، بلکه بر پایه قدرت نظامی و اقتصادی شکل گرفته است. در فلسفه لیبرال، آزادی امری غیرقابل انتقال است؛ اما امروز، ترور فرماندهان مقاومت و بمباران غزه نشان دادهاند که این اصول نقض میشوند.
حتی اگر انسانها حذف شوند، تا زمانی که اندیشه مقاومت زنده است، پروژه حذف شدنی نیست.
مقاومت تکنولوژیک غزه—از انتفاضه سنگ تا سامانههای موشکی—نشان میدهد که مقاومت بومی و مبتنی بر تجربه داخلی است، نه محصول حمایت خارجی. روزنامه یدیعوت آحارونوت (ژانویه ۲۰۲۴) اذعان کرد: «در غزه، حتی با وجود محاصره، دشمنی داریم که دانش موشکی و مینسازی را نهادینه کرده است.»
شاید مهمترین شکست سیاسی اسرائیل، در عرصه روایت باشد. پس از عملیات طوفان الاقصی، سید حسن نصرالله اعلام کرد: «مقاومت روحی است که با حذف افراد پایان نمییابد.» این تحول در روایت حتی پایتختهای اروپایی را تحت تأثیر قرار داده و اندیشمندانی چون نوآم چامسکی نیز شکست اخلاقی لیبرالیسم غربی را در قبال فلسطین تأیید کردهاند.
آمریکا و اسرائیل حتی به قواعد ابتدایی نظم بینالملل چنگ نمیزنند. نقض آتشبس که با میانجیگری قطر و مصر تنظیم شده بود، نمونهای از تخطی آشکار از اصول قرارداد اجتماعی در فلسفه سیاسی مدرن است. همانطور که هابز میگوید: «قرارداد بدون ضمانت اجرا بازمیگردد به وضعیت طبیعی؛ یعنی جنگ.»
اکنون این پرسش مطرح است: اگر نظم جهانی بر موازنه قدرت باشد، تکلیف ملتهایی که در این ساختار سهمی ندارند چیست؟ پاسخ این است که مقاومت برخاسته از تمدن—نه صرفاً واکنشی—میتواند هندسه قدرت را بازتعریف کند.
✍ نویسنده: پیمان صالحی | پژوهشگر فلسفه سیاسی غرب
-

دیوار بلند بیاعتمادی به آمریکا از کودتای ۲۸ مرداد تا خروج از برجام
منتشر شده در خبرگزاری مهر | مشاهده در سایت مهر
تهران- کارشناسان علوم سیاسی معتقدند که تجربههای گذشته نشان میدهد، آمریکا به تعهدات خود پایبند نبوده و نمیتوان به وعدههای این کشور اطمینان کرد.
سالهای اخیر، موضوع عدم اعتماد به آمریکا به یکی از محورهای اصلی بحثهای سیاسی در ایران و حتی سطح بینالملل تبدیل شده است. تجربههای تاریخی ایران با آمریکا، از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا خروج یکجانبه این کشور از برجام، نشان داده است که واشنگتن به عنوان یک شریک سیاسی و اقتصادی قابل اعتماد نبوده است.
پیمان صالحی، دانشآموخته ارشد علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع)، میگوید: تجربههای تاریخی ایران با آمریکا نشان میدهد که این کشور نه تنها به تعهدات خود پایبند نبوده، بلکه همواره در جهت تضعیف منافع ملی ایران عمل کرده است. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از واضحترین نمونههاست که در آن آمریکا با همکاری بریتانیا، دولت قانونی دکتر مصدق را سرنگون کرد و حکومت شاه را تقویت نمود.
صالحی افزود: در تجربه برجام، پس از امیدواری اولیه، آمریکا بهطور ناگهانی از توافق خارج شد و تحریمها را از سر گرفت. بنابراین نمیتوان مجدداً به تعهدات آمریکا اعتماد کرد.
یک تحلیلگر دیگر، سیدمحمدحسن، با تأکید بر اینکه آمریکا حتی در توافقات بینالمللی نیز بدعهد بوده، گفت: اقدام ترامپ در خروج از برجام، نقض آشکار تعهدات بینالمللی بود. این موضوع، اعتماد به آمریکا را به اشتباهی استراتژیک بدل کرده است.
وی تأکید کرد: آمریکا همواره در پی سلطه است، و هر توافقی با چنین کشوری ریسکپذیر خواهد بود. بهبود روابط تنها در صورتی ممکن است که واشنگتن رویکرد خود را تغییر داده و به حقوق ملت ایران احترام بگذارد.
«آزموده را آزمودن خطاست» — تجربههای گذشته نشان میدهد که باید بهجای اتکا به مذاکره با آمریکا، به تقویت توان داخلی و دیپلماسی منطقهای تکیه کنیم.
صالحی در پاسخ به این سوال خبرنگار مهر که «آیا فکر نمیکنید که ممکن است در آینده شرایط تغییر کند و آمریکا به توافقات پایبند باشد؟» گفت: تغییر شرایط ممکن است، اما تاریخ نشان داده که سیاستهای آمریکا متغیر و غیرقابل پیشبینی است، به همین دلیل، ما باید به جای اتکا به مذاکرات، به تقویت توان داخلی و دیپلماسی با کشورهای دیگر توجه کنیم. این کارشناس ارشد علوم سیاسی گفت: آمریکا به دنبال منافع خود است و هر زمان که احساس کند که میتواند از خروج از یک توافق بهرهبرداری کند، به راحتی از آن خارج میشود، این رفتارها باعث میشود که هیچگونه اعتمادی به مذاکرات با این کشور وجود نداشته باشد
-

آیا میتوان با دولت جدید آمریکا پای میز مذاکره نشست؟
📝
منتشر شده در خبرگزاری تسنیم
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، «پیمان صالحی» کارشناس مسائل سیاسی، در یادداشتی با اشاره به آغاز دوره جدید ریاستجمهوری دونالد ترامپ در آمریکا، نوشت: دونالد ترامپ تا ساعاتی دیگر برای دومین بار رئیسجمهور آمریکا خواهد شد و بر کرسی “دفتر بیضی” تکیه میزند.
در چنین شرایطی در ایران برخی گروههای سیاسی در فکر مذاکره با ترامپ با دستور کار رفع تحریمها هستند. به همین بهانه خوب است نگاهی بیندازیم به اینکه واقعا مشکل غرب با ایران بر سر صنعت موشکی و هستهای و مسائل منطقه است یا مسئلهای فراتر از این موضوعات غرب را با ما دچار مشکل کرده است.
در قرن 17 میلادی جان لاک فیلسوف انگلیسی مسئله ی عدم دسترسی به حاق حقیقت (عیسی مسیح) و جدایی کلیسا از دولت را مطرح کرد و با ترسیم مدلی که امروزه آن را لیبرالیسم میشناسیم توانست به ابر قدرت شدن انگلستان کمک شایانی بکند و آمریکا را بیش از 100 سال تحت سیطره ی خود در بیاورد و بر دیگر نقاط جهان نفوذ کند.
مکتب سیاسی لیبرالیسم 200 سال بر دنیا حاکم شد تا اینکه در قرن 19 مکتب سیاسی دیگری تحت عنوان مارکسیسم ظهور کرد و کارل مارکس و فریدریش انگلس در مانیفست کمونیست و سرمایه به نقد سرمایه داری پرداختند و با پیشنهاد یک جامعه بدون طبقاتی و مالکیت خصوصی به ترویج یک نظام سیاسی ـ اجتماعی جدید پرداخت.
تفاوت میان مارکسیسم و لیبرالیسم در بحث عقل ایمانی آنجاست که مارکسیسم اساسا همه چیز را از ماده می دانست و مارکس خود را ماتریالیست می دانست و به نفی وجود خداوند می پرداخت و توماس جفرسون لیبرال نیز که از بنیان گذاران لیبرالیسم در آمریکا و از نویسندگان اعلامیه استقلال 1776 آمریکا است، اعتقاد داشت: برای من فرقی نمی کند همسایه ی من بیست خدا داشته باشدیا یک خدا.
عالم معنا و دین در نگاه مارکسیست اساسا وجود نداشت و در لیبرالیسم دین یک فریضهی فردی است و در اجتماع وسیاست کارایی ندارد، این دو مکتب بعد از جنگ جهانی دوم جهان را به قسم تقسیم کرده و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و متحدانش به عنوان بلوک شرق به نمایندگی از مکتب مارکسیسم و ایالات متحده ی آمریکا و متحدانش بلوک غرب را به نمایندگی از نظام سرمایه داری و لیبرالیسم تشکیل دادند.
سیطره ی 300 ساله لیبرالیسم و 100 ساله مارکسیسم در دنیا با انقلاب 1979 میلادی ایران و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی که با شعار نه شرقی و نه غربی به رد هر دو مکتب سیاسی حاکم بر جهان روی کار آمد زیر سوال رفت. انقلاب اسلامی معتقد بود دین و شریعت می تواند همه ی نیاز های بشریت را جواب داده و از سیاست و فرهنگ و اقتصاد تا مسائل اجتماعی و فردی را اسلام در دل خود جای داده و راه سومی در جهان وجود دارد تحت عنوان اسلام سیاسی، از این جا بود که دشمنی ها با جمهوری اسلامی ایران شروع شد، لیبرال هایی که دین را به حاشیه برده بودند و آن را صرفا یک موضوع فردی می دیدند و مارکسیستهایی که دین را افیون توده ها می دانستند.
حکومتی که رهبر آن امام خمینی(ره) اعتقاد داشت اسلام دین سیاست است و در سخنان خود به صراحت این موضوع را اذعان و اعتقاد داشتند:گمان نشود اسلام مثل مسیحیت است، فقط یک رابطه ی معنوی مابین افراد و خدای تبارک و تعالی است و بس، اسلام برنامه ی زندگی دارد، اسلام برنامه ی حکومت دارد (صحیفه امام، ج1، ص119)، را نمی توانستند قبول کنند و در خلال جنگ سرد هردو ابر قدرت شرق و غرب به یک نقطه ی مشترک رسیدند و آن کمک به صدام برای نابودی جمهوری اسلامی بود، جمهوری اسلامی ای که مکتب جدید ونجات بخش اسلام سیاسی را به عنوان یک ایدئولوژی و راه سوم مطرح کرد.
امروز که در آستانه ی چهل و ششمین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران هستیم از گوشه و کنار دولت محترم از آمادگی برای مذاکرات برای رفع تحریمهای ظالمانه صحبت می شود، اما قبل از آن باید به این نکته توجه نمود که مسئله ی غرب با ایران بر سر موشک و انرژی هسته ای و حضور ایران در منطقه غرب آسیا نیست، غرب به دنبال حذف مکتبی است که در آن دین و دنیای مردم را به سعادت میرساند.
غربی که حدود چهارصد سال در تلاش است به دنیا ثابت کند دین یک امر شخصی است، نمیتواند بپذیرد حکومتی در دنیاست که مردمانش پذیرفتهاند اسلام تمامی خواستههای جمعی و فردی بشر را پاسخ میدهد و این حکومت [جمهوری اسلامی ایران] به دنبال صادر کردن این مکتب است.
رهبر معظم انقلاب فرمودند: برای رفع تحریمها باید تدبیر اندیشید، اما خنثیسازی تحریم دست ما است (31 تیرماه 1403)، در دنیایی که حتی کشورهای مسلمان حاشیه خلیج فارس نیز تن به حکومت سکولار دادهاند و غربی که دین را به حاشیه برده است به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، فشارها از روی ایرانی که پرچمدار حکومت دینی و سیاسی است برداشته نخواهد شد و در بهترین حالت یک توافق موقت صورت خواهد گرفت همانطور که تجربه برجام این را به ما میگوید.
امروز ما می توانیم با پیش برد مذاکرات با غربیها، با نگاه به توانمندیهای داخل در صدد خنثیسازی تحریمها قدم برداریم و توجهی به آمدن ورفتنهای سیاستمداران در دنیا نداشته باشیم. ✍ نویسنده: پیمان صالحی | دانشآموخته علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق (ع)