مکانیزم ماشه (Snapback Mechanism) در چارچوب قطعنامهٔ ۲۲۳۱ شورای امنیت تعریف شده و به اعضای باقیمانده در برجام، از جمله فرانسه، آلمان و بریتانیا، اجازه میدهد در صورت نقض تعهدات هستهای ایران، تمامی تحریمهای پیشابرجام را بدون نیاز به رأیگیری جدید بازگردانند. بر اساس گزارشهای خبری، کشورهای اروپایی برای بازگشت ایران به تعهدات ضربالاجل تعیین کردهاند و در غیر این صورت، ماشه فعال خواهد شد.
بر اساس روایت غالب در رسانههای غربی، اروپا ایران را صرفاً بهخاطر سطح غنیسازی نمیسنجد، بلکه آن را شریک دیپلماتیک نامعتبر میبیند. در مقابل، از نگاه تهران—با اشاره به گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره نبود شواهدی از تلاش برای ساخت سلاح هستهای—مکانیسم ماشه ابزاری سیاسی برای افزایش فشار است.
روزنامهٔ گاردین نیز در گزارشی (۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۵) نوشت که «اعتماد تهران به میانجیگری اروپایی کاهش یافته است». چنین برداشتهایی بیانگر عبور اروپا از فاز «مهار» به مرحلهٔ «انزوای فعال» است؛ انزوایی که آثارش تنها سیاسی نیست و بهزودی در بازارهای ایران حس خواهد شد.
در سطح عملی، چیز زیادی برای «تحریم دوباره» نمانده است؛ اما اثر روانی و سیگنالدهی سیاسیِ بازگشت تحریمهای سازمان ملل جدی است. امارات—بهعنوان گلوگاه مالی غیررسمی ایران—ممکن است مسیر خود را بازبینی کند؛ کانالهای حواله و صادرات غیررسمی نفت دشوارتر میشوند و بانکهای کارگزار دوبی در انطباق با قواعد جهانی محتاطتر خواهند شد.
در داخل، واکنش بازار عمدتاً روانی است: جهش کوتاهمدت ارز و طلا، کاهش ورود نقدینگی به بورس و حرکت سرمایه به داراییهای امن. همزمان، اگر انتقال درآمدهای ارزی سختتر شود، فشار بر بودجه بالا میرود و دولت ناگزیر به استقراض یا فروش بیشتر اوراق میشود؛ مسیری که میتواند نرخ بهره و تورم را تحت فشار قرار دهد.
ریسک سیستماتیک اقتصاد نیز وارد فاز تازهای میشود. حتی بدون تحریمهای جدید، صرفِ بازگشت نام ایران به فهرست تحریمهای سازمان ملل برای بسیاری از شرکتهای خارجی—از جمله شرکای آسیایی—سیگنالی منفی است؛ زیرا سرمایهگذار جهانی پیش از سود، به تطابق حقوقی میاندیشد.
با فعال شدن ماشه، اسرائیل تلاش میکند کشورهای عربی را قانع کند که ایران نهتنها خطرناک، بلکه فاقد مشروعیت حقوقی است. در سوی مقابل، این لحظه میتواند برای ایران به نقطهٔ عطف تبدیل شود—اگر تصمیمی روشن اتخاذ گردد.
نخست، ایران باید تکلیف خود را با NPT شفاف کند. برخی یادآوری میکنند بازدارندگی هستهای ابزاری برای جلوگیری از جنگ است نه آغاز آن؛ ابزاری که در منطق بقا، تنها در مواجهه با تهدید علیه موجودیت معنا مییابد. دوم، خروج از «وسطبازی» و تعریف نسبت روشن با شرق و غرب ضروری است؛ زیرا خصومت غرب صرفاً ژئوپلیتیک نیست و لایههای ایدئولوژیک نیز دارد.
آیا شرق آمادهٔ پذیرش ایران است؟ چین ممکن است ایرانِ ضعیف را ترجیح ندهد؛ پیوستن علنی تهران به یک بلوک، پکن را در معرض فشار واشنگتن و متحدان عرب قرار میدهد. با این حال، منطق انرژی چیز دیگری میگوید: سهم قابلتوجهِ واردات نفت چین از خلیج فارس و اتکای اخیر صادرات نفت ایران به بازار چین نشان میدهد هر عقبنشینی استراتژیک در تهران، هزینهای مستقیم برای پکن دارد و حتی میتواند توازن آیندهٔ ریاض—بهعنوان بازیگر اصلی منطقه—با واشنگتن را تغییر دهد. همین نقطه ایران را به امتیازی کلیدی در بازی بزرگ شرق و غرب تبدیل میکند.
مکانیزم ماشه—اگر فعال شود—برای بسیاری از کشورهای جنوب جهانی نشانهای است از بیاعتمادی به پایبندی غرب به قواعدی که خود وضع کرده است. در این شرایط، گرایش روشن ایران به سمت شرق—همراه با دورهای کوتاه از بیثباتی روانی—میتواند به بازگشت ثبات اقتصادی کمک کند؛ بهویژه اگر با یک چارچوب شفاف و بلندمدت در سیاست خارجی همراه شود. همانگونه که آمیتاو آچاریا میگوید، «جهان فردا، جهان قدرتهای بزرگ است نه ابرقدرتها»؛ ایران، چین و روسیه قرار نیست جایگزین هژمون باشند، بلکه باید در شکلدادن به نظم چندمرکزی آینده نقش ایفا کنند.
Leave a comment